على آقا نورى

184

خاستگاه تشيع وپيدايش فرقه هاى شيعه در عصر امامان ( فارسى )

نظرى و ادعاهاى زبانى با رفتارهاى عملى فاصله زيادى است . « 1 » با توجه به چنين مهمى حتى كسانى كه خود از علويان و فرزندان امامان شيعه بودند ، نتوانستند در حكومت نيم‌بند و چند روزه خود آن بزرگان را تحمل كنند . « 2 » و آنان نيز ( و لا بد به مقتضاى الملك عقيم ) براى لحظاتى همه چيز را فراموش كنند . در آن صورت از خلفايى چون منصور ، هارون و مأمون كه براى خود و خاندانشان قدرتى به دست آورده بودند چه انتظارى مىتوان داشت . از اين جهت است كه مىبينيم خلفاى عباسى به سياست سكوت و ميانه‌روى امامان بسنده نكرده ، حتى تاب و تحمل حضور و قدرت معنوى آن عزيزان را نيز نداشته آنان را رقيبان اصلى و مدافع اقتدار خويش مىديدند . بنابراين عباسيان نيز نه‌تنها با روش‌هاى مختلف تلاش داشتند جايگاه مذهبى و اقبال عمومى به ائمه را كم‌رنگ و براى آنان رقباى فكرى

--> ( 1 ) . شهيد مطهرى در كتاب فلسفه تاريخ ، داستانى را نقل مىكند كه بسيار رهگشاست وى مىگويد : در سال 25 كه مرحوم آقا سيد ابو الحسن فوت كرد و آقاى بروجردى مرجع شد ، من در فاصلهء چند روز گفتم تمام مشكلات من در باب خلافت حل شد ، يعنى گذشته را در پرتو حال شناختم . آقا سيد ابو الحسن بود و مرجع كل فى الكل . من حدود هشت سال بود كه در قم بودم و افراد زيادى را مىشناختم كه آدم‌هاى خوبى بودند . قرار بود يك قدرت بزرگ روحانى از مقامى به مقام ديگر منتقل شود ، يك امتحان بسيار بزرگ . من يك مرتبه ديدم مثل اينكه حوزهء قم زيرورو شد . يك حالت هول عجيبى به افراد افتاد . هركسى گرايشى به يك آقا داشت . در راه گرايش به اين آقا و كوبيدن بقيهء آقايان همه‌چيز فراموش شده بود . مثل اينكه موقتا همه ، همه‌چيز را فراموش كرده بودند . يك حالت جنون‌آميزى به وجود آمده بود . اين آن را تعديل مىكرد و آن ديگرى را تفسيق و به عكس . گفتم سبحان اللّه ! بشر چه موجودى است ! پس اگر روزى پيغمبرى بخواهد بميرد و يك خلافت به آن عظمت بخواهد منتقل شود ، مىبيند آن عادلترين عادلها تبديل مىشود به فاسق‌ترين فاسقها . از امتحان‌هايى كه در زمان حاضر براى بشر پيش مىآيد انسان مىتواند طبيعت بشر در گذشته را بفهمد ، كه مىفهمد . همين ماها هم اگر بوديم از همين كارها مىكرديم . چيز عجيبى نيست كه انسان فكر مىكند آدم‌هاى خيلى استثنايى آمدند خلافت على عليه السّلام را غصب كردند . نه ، اگر ماها هم بوديم چنين كارهايى را مىكرديم . همان‌طور كه انسان مسائل حال را در پرتو گذشته مىشناسد ، مسائل گذشته را نيز در پرتو حال مىتوان شناخت . « مجموعه آثار ، ج 15 ، ص 171 ) . ( 2 ) . به عنوان نمونه بنگريد : برخورد شديد پسر عموهاى امام صادق را با آن حضرت در كلينى ، ج 1 ، ص 358 - 366 ؛ نيز حديث شماره 17 .